گیجم...اما ایمان دارم.
سلام عزیز دلم
بازم من و دل تنگی و این نی نی وبلاگ شما ... امشب تنهام ، همسری رفتن ماموریت تهران ، دلم براش خیلی تنگ شده ...
باوجود اصرارای باباییتون موندم خونه خودمون ؛ دوست داشتم تنها باشم یکم ، یکم فکر کنم به خودمون !
وقتی فهمیدم کیست داشتم و الان وضعیتم معلوم نیست دلم شور افتاد! ولی با خدا عهد کردم که مثل گذشته بهش ایمان داشته باشم ... سونو هم نرفتم که دلم نگه ببین کیست داری باردار نمیشی الان! نشستم و عهد کردم و اقدام تا اگر ارحم الراحمین صلاح دونست شما نصیبمون بشی ، دیروز با همسری رفتیم عرقیاتی ، چنتا عرق و عسل و این چیزا خریدیم بخوریم تا ان شاالله حال شما بهترتر باشه ... یادم افتاد بی بی چک ندارم داروخونه هم رفتیم ، اونجا گفتم کیت تخمک گذاری هم بخرم ببینم کی هست روزش ؟!
کاش نخریده بودم
کاش کم رنگ بود ... هیچ ! دریغ از یه خط کم رنگ! از صبح به کل ناامید شدم! با خودم گفتم برم سراغ درمان کیست هام . اما یادم افتاد خدا دارم . میدونی مامانی؟ بازم میگم شاید صلاح نباشه الان! شاید نباشه که خدا نخواسته! نمیدونم! گیجم!
متاسفانه این ماه وضعیت مالی خیلی خوب نیست که من با خیال راحت برم 50 هزار تومن بدم سونو تازه اونم اگه بیشتر نشده باشه!
نمیدونم آخه چرا درمانگاها همه آقا هستن مسئول سونوگرافیشون
بیمارستان زینبیه هم رفتم گفتن مورد شما اورژانسی نیست!!! مورد از حال خراب یه زن اورژانسی تر مگه داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باید برم تو صف نوبت بیمارستان حافظ تا شاید دهه اول اردیبهش بهم نوبت بدن
چه کنم!مگه چاره دیگه ای هم هست!!!
خدایا کمکم کن من ازت ناامید نمیشما 
دوستان اگر کسی با طب سنتی و عرقیات و این چیزا کیستشو درمان کرده کمکم کنه 



گیجم...اما ایمان دارم.
